الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
660
إحياء علوم الدين ( فارسى )
باز گشت . پس شب گذاشت ، و چون بامداد كرد دو دينار نزديك سر خود ديد ، و همچنين روز ديگر . پس روز سوم و آن چه پس از آن بود بامداد كرد و چيزى نديد . در خشم شد و تبر بر دوش نهاد ، ابليس در صورت پيرى پيش او آمد ، گفت : تا كجا ؟ گفت : اين درخت را ببرم . گفت : دروغ گفتى ، به خداى كه تو قادر نهاى و تو را بدان راهى نيست . پس عابد دست سوى او برد تا او را بگيرد ، چنان كه اول بار كرده بود ، گفت : هيهات ! پس ابليس او را بگرفت و بر زمين زد ، پس او را زير پاى خود چون گنجشكى يافت ، بر سينهء او بنشست و گفت : از اين كار باز باش و الاّ تو را ذبح كنم . پس عابد بنگريست ، خود را طاقت آن نديد ، گفت : مرا غلبه كردى ، اكنون دست از من بدار و مرا خبر ده كه اول چگونه تو را غلبه كردم و اكنون تو مرا غلبه كردى ؟ گفت : اول براى خداى در خشم شده بودى و نيت تو آخرت بود ، پس خداى - عز و جل - مرا مسخّر تو گردانيد ، و اين بار براى نفس خود و دينار در خشم شدى ، پس تو را بر زمين انداختم . و اين حكايت تصديق قول بارى تعالى است : إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ . « 93 » چه بنده از شيطان خلاص نيابد مگر به اخلاص . و براى آن معروف كرخى نفس خود را بزدى و گفتى : اى نفس مخلص باش تا خلاص يا بى . و يعقوب مكفوف گفت : مخلص آن است كه حسنات خود پوشيده دارد چنان كه سيئات پوشيده دارد . و أبو سليمان گفت : خنك آن كسى كه او را يك گام درست شد كه بدان جز خداى تعالى را نخواهد . و عمر بن خطاب - رضى اللّه عنه - به أبو موسى اشعرى نوشت : هر كه نيت او خالص شد ، ميان او و ميان خداى - عز و جل - آن چه ميان او و ميان مردمان است كفايت فرمايد . و يكى از اوليا به برادرى نوشت كه نيت در اعمال خود خالص كن كه اندكى از عمل تو را بس كند . و ايوب سختيانى گفت : خالص كردن نيتها بر عاملان سختتر از همهء عملهاست بر ايشان . و مطرّف گفت : هر كه صافى كند ، براى او صافى گردانيده شود ، و هر كه بر آميزد ، به دو آميخته شود . و يكى را از ايشان در خواب ديدند ، پرسيدند كه اعمال خود چگونه يافتى ؟ گفت : هر عملى كه براى خداى كرده بودم بيافتم تا « 94 » دانهء انار كه از راه برچيده بودم ، و تا گربهاى از آن من كه بمرده بود ، آن را در پلهء حسنات يافتم ، و در كلاه من رشتهاى از حرير بود ، آن را در سيئات يافتم ، و دراز گوشى از من كه در قيمت صد دينار سقط شده بود ، آن را ثوابى نديدم ، گفتم : مردن گربه در حسنات است ، مردن دراز گوش در آن نيست ؟ گفتند : چون سقط شدن او به تو رسيد گفتى « در لعنت خداى » ، مزد تو در آن باطل شد ، اگر گفتى « در راه خداى » ، هر آينه در حسنات خود يافتى . و در روايتي : گفت : صدقه دادم ميان مردمان ، نگريستن ايشان در من خوش آمد ، آن نه در بدى بود نه در نيكى . سفيان چون اين سخن بشنيد ، گفت : در غايت خوبى بود حال او [ 495 ] چون آن
--> ( 93 ) حجر 15 - 40 ، ص 38 - 83 . ( 94 ) تا ، حتى .